
درستکار ترین خائن عاشق
تو بودی
بوقت فروش
نرخم را
درست تعیین کردی
#ظریف_صیاد
#چامه_سپید

درستکار ترین خائن عاشق
تو بودی
بوقت فروش
نرخم را
درست تعیین کردی
#ظریف_صیاد
#چامه_سپید

پیرانه های پیری
جدای از حصر خیالی
بر جدار نیم سده خمید
دلتنگ
در شاه راهی که فقط خاطره ست
می گذرد
برگ تلخند در سپیدی نهاد
که با لبخند از بهار می سرورد
مشّاطه ی "تازه کار
به حجم اندک داستان
عروسی بسط داد
که با لباس سفید آمد و
با لباس سفید خواهد رفت
از مستعمره ای بی برگشت
خطّ سیری نیست
برای اکتسابی سرسبز
بایستی ممارست ورزید
شرط رستاخیز را
#س_شاپرک
#زینب_ساعدی
#چامه_سپید
۳۰ فروردین ۱۴۰۲

ورق میخورد تاریخ معاصر
از رخ داد هایی
که پیغمبر ان سکوت
ناقوس دژخیم را
به صدا دعوت می کنند
و مارش مرگ را
در پادگان های اندیشه
و جامعه ستروک در رساله های
نخوانده شده
حبس میکنند
ونغمه های آزادی را
تا سوره های نامکتوب
القا میکنند
بر خرد آزاد ورزی
تا رخنه کنند
بر دیوار شهر های
که شعار ها زرق و برق
میدهد
# فرزان

آفتاب خرمایی
بر خارک ها رحم نکرد
جوشید
تا پخته شود خامی
او از گل سرخ می گفت
گوش من مجروح
از کینه
آب از ماهی می گفت
ریه ها خالی
از اکسیژن
پنجره از شادی می گفت
دیوار از زلزله ای
ممکن
آتش از نور می گفت
چشم می سوخت
از دود
همه چیز زیبا بود
زیبا، زیبا
اما از دور
#لیلادهقان #مهلا
#چامه_ی_سپید

از سیاهی
به سیاهیِ عمیق تر می رویم
برای کشیدنِ روح از عدم
بدونِ درد
ردّ پایی در خاکستر ناپیدا
از سنگ های قسی القلب
موعظه کن
بر صورتهای پهن
که دو چشم دارند
بر سرهای دوگوش
موعظه کن
با دهانی که حفره اش باز است
آسمانی
که کهکشانش را نقض می کند
و شب هایی
که نور را ایمان می آورد
موعظه کن
که بدی ها نیاز دنیاست
اگر نبود
خداوند قابیل را نمی آفرید
و فراموشی را
با دفن کلاغ نمی آموخت
موعظه کن،،،
#لیلادهقان #مهلا
#چامه_ی_سپید

سرمشق کن شعرهایم را
خط به خط
اعتمادی نیست
از این حروف عریان
که می گریزند
از آغوش صفحات
بی نقطه
بی سرکش
شکسته
اجتماع میکنند با غیر
قلم
در گوش واژه ها قانون می نویسد
برای عبور
از مانع ها
با سرعتی غیر مجاز
دیگر اعتمادی نیست
علائم را
#زلیخا_احمدی

جنگ آه جنگ!
گلوله نخوردنت
چقدر خوب است
اینجا دوباره اسپانیا می شود
گلوله خوردن
خون
و تمام شدن
کاش صلح هم
سربازی به دنیا آمده بود
که به جنگ نمی رفت.
حمید رضا اکبری شروه
۱۴۰۱/۹/۹
🟩⬜🟥#کانال_ادبیات_معاصر_ایران
@Adabiat_Maaser_IRAN

مگر همين كلمات
و آويشن هايي
كه از دل ِخاك
بر آورده ايم
براي روز مبادا ..
هر بهار
دَر ِكهنه باغ را
مي گشاييم وُ
عطر تن ِشهيدان را
مي بوييم .
#رجب_افشنگ
ارديبهشت ١٤٠٢

ابر خاکستری خیالت
تکه تکه شده است
در آغوش دلتنگی
سکوت خیس نگاهی ست
که از صاعقه ی دل می بارد.
#رها. ح
#چامه _ی _سپید

🥀
خواستم دیگر از دلتنگی
شعر نسرایم
و بر یقەاش لبخند ببافم!
خواستم با عشق
واژە ، برقصانم!
خواستم هر غروب
بر نگاهِ آسمان ،، خراش بزنم
کە نغمەی پروازم را
ابری نخوانَد
خواستم آنقدر
طلوع را نوازش کنم
کە روزهایم بوی چای
و نان داغِ روستایی بدهند
کە این شعر
خیالی بیش نشد ..
دیگر بە رنگِ دلواپسی ام دست
نخواهم زد
دیگر تشنگیِ لحظەهایم را
بە سراب نخواهم سپُرد ..
تو نیستی
و شعرهایم بوی یاسمن نمی دهند ..
دیگر از سردیِ نگاهت
نخواهم گذشت
کە تمنای انتظارم را
بە دلتنگیِ غروب می سپارد
آە !
دلتنــگی دمار از
خواستن ها در می آورد ...

_چقدر قناری ها
در قفس بمانند
تا کرکس ها
بر ستیغ قله ها
آزادی را تنفس کنند؟
چقدر به انتظار بمانم؟
تا سیبی از درختی بیفتد
تا جاذبه اهرمی باشد
که ثقل جهان را
جابه جا کند؟
دلتنگی هایم را
در بغل می گیرم
و
در ازدحام خیابان
گم می شوم
#پروین_اسحاقی
@parvinpoems
ارتباط با ادمین کانال:
@AndishehParsi
http://Telegram.me/parvinpoems.

این روزها خیلی نجیب شده ام
می گویند در نجابت
به پدرم رفته ام
ناخنم چه زود بلند میشود
کمرم چه تند خمیده می شود
فارسی اول که یادتان هست
"آنمرد با اسب آمد"
آن اسب،
من بودم!
#اکبر_اگسیر
#فرا نو

ماهی بازیگوش
سکوت شب را می شکند
سوار بر موج
بی تو بودن را هوار می زند
شاید بجوید از دل دریا
چشمانت را
#مهتاب جهانفر
🦋🦋🦋🦋🦋�

روزی به پروپاگاندای دبیرستان می خندی
جو دانشگاه
اتمسفر کره ی زمین را
تکان می هد
زلال باش و
به آبی ها دل نبند
حقیقت دیروز
روزنامه ی باطله ی امروز است
#محمد_عالمی
#چامه_ی_سپید

غروب بارانی
نازمی خرد
آهو بچه نرم نرمک
آب سنگ نوشدارو
#اسفندیار_بیگی
#سپید_کوتاه

📚به وقت شعر: لطفا
دهانم بدون واژه خشک شده است
لطفا با بارانِ لبهایت
این کویرِ تنها را ببوس
چراکه غمگینم
مثل یک باغ بیگُل و درخت
مثل یک قاصدک تنها
در سینهی دشت.
هوا دارد تاریک میشود؛
آسمان لباس سیاهش را خواهد پوشید
لطفا چراغ مهربانیات را به من بده.
بهزودی باران خواهد آمد
و ابر گریه خواهد کرد
لطفا چتر نگاهت را به من بده.
✍️ دانیال خیاطی
#چامه_ی_سپید

واژهها میرقصند
تا بسرایند شعری
کلمات دست میزنند
تا بخندانند لبی
لبها میجنبند
تا بخوانند نامی
من مینویسم اسمی
تا به وجد آید قلمی
و برقصد بر کاغذی
از واژه عشق
و کلماتی
چون دوست داشتن
تو
مهربان یار
#عبدالعظیم_خویی
#چامهی_سپید
@a_baan1
🌺☘️🌸

خودم را ادامه می دهم
در پیراهنی که زیباترم می کند
در چمدانی
که حجم بیشتری از من را می گیرد
به خیابان می روم
تا باقی مانده ام را گم کنم
در جاده ای
که به جایی ختم نمی شود !
حالا رسیدن به ایل
فکر کن
زنی زیباست
که به آزادی نمی رسد
تنها شده ام
آنقدر که ادامه ام کوتاه ست !
حمید رضا اکبری شروه
۱۴۰۲/۲/۷
https://t.me/samaakbri

تلخم
ولی قسم به عشق،تو را مَست میکنم!
بنوش مرا
با چشمهای نیمهباز
چون بوسههای بیهوا
یک نفس
بدونِ فکر
دیوانهوار
من دوست داشتنت را
جرعه جرعه مست میکنم!
بنوش مرا،
تلخم،
گَسَم،
همچون شراب یا شعرِ ناب،
در دستهای تو
چون تیغِ آفتاب در چشم ماهتاب
بنوش مرا
تلخم ولی قسم به عشق
تو را مست میکنم
تا تو تمامِ شب
آواز سَر کنی
من دوست دارَمَت!
#حامد_نیازی

از سوره ی نا مکتوب چشمانت
آیات عشق
را هجی می کنم
نگه می دارم
خاطرات سبزت را
در پاکت خیال
شاید شبی
پا در رکاب ماه
با سبدی
از گلبوسه های نقره ای
در آغوش رویا
مهمان لبهایت
شوم
#زینب_شمسی_نسب
#چالش_واژگان
#چامه_سپید

در مقابل هر بادا بادی
موهایم را بنواز
که دستهای تو شور آفرین است
لای بند بند انگشتانت
با هزاران نت تار می نوازند
با ملودی عشق
حکمت دستهای ترا
روی گیسوان گره خورد ه ام
خوب فهمیدم
حالا به دستهایت بگو
با من قهر نباشد
# فرخنده _ اصغری
#چالش تصویری

بامن
هم عقیده نیست
بوسه ای
که شب را
پاک میکند
از حضور ماه
تا سهم مردنم
همین تاریکی باشد
وقتی اشتباهی
با عشق
همسفرشد
برای صبحی
که تا همیشه
سوگوار میماند

بگو
من
پرنده ای هستم
که
عاقبت بخیر نشد
آخر
در شرح و حال اندوهگین
این قفس
وقتی
قرار است
این
همه بی نهایت
نداشته باشد
آسمان آروزهایم

از آن پس من
اندوه بیشه زاری را
بر دل آویختم.
سکوت کردم و
آن روی من
چنان پژمرد
که مرگ را
در چشم گل بنفشه ای دیدم.
از آن پس من
اندازه می گرفتم خورشید را
بر هر پاره ی تنم
که سوخته بود و
حالا
همه جایم
در شعر
درد می کند...!
#مرضیه_رشیدپور_کیمیا
https://t.me/sedaelirav

سرفه های ماه
خراش می دهد
خستگی شب را
و خنده های پنجره
اعتراض ستاره ها را
در نطفه خفه میکند
چه زود باور کرد
ابر نگاهم
شایعه باران را
#رز

گم شده شبم
در هیاهیوی عطر شب بوهااا
هم پاے قاصدڪ هااا
مرثیہ یادت را میخوانند
آیینه ها
#پریسا_سیـروس

پرنده
آواز می خواند و
دلم میلرزد
گویی عشق
مرا به خاک می کشاند
صدایت بلبل
عجب گوش نواز ست.
شعرو خوانش
#احمد_کمائی

قرار و نم نم«باران چکانش»، آخ! باشد
نگار و دلبر «دیوانه جانش»، آخ! باشد
بهار شهر #شیراز و دو تا فالوده با هم
کنار #حافظیه ، بازوانش! آخ ! باشد
#دوبیتی
@motrebaaneh
اینستاگرام
@mottreb

تنم_خفته است پارهای از آن وُ
پارهی دگرش هشیار.
و دیگر پارهاش بینابین.
چه زمان متولّد میشود جنینِ درونش؟
چهسان خواهد بود زایمان؟
براستی،
در کدامین روشنی؟
بر کدامین تخت؟
صورت میگیرد زایمان؟
میآید وُ میرود
تنم،
موج آزادیست وُ
یاختههایم صدفهای گمراههای
که میغلتند در لجههایش.
به جانب راستم رویاست وُ
به سمت چپم،
واقعیّت،
و زمان،
چو میراثش:
صخرهایست
دیوانهوار میغلتد بر گُلی.
هر یک از مایان تهیگشته از خویشتن خویش وُ
دیگر از آنِ او نیست ذاتش،
بل از آنِ دگریست.
چهسان اعتماد ورزند به گفتار، کردار وُ گامهایش؟
همگان ماشین_خداییم.
آه چه دهشتناک است مکان_طریقیست به سوی لا مکان.
.
#آدونیس
ترجمه #صالح_بوعذار
روزانه نغزترین سروده های شاعران "چامه ی سپید"