
🥀
خواستم دیگر از دلتنگی
شعر نسرایم
و بر یقەاش لبخند ببافم!
خواستم با عشق
واژە ، برقصانم!
خواستم هر غروب
بر نگاهِ آسمان ،، خراش بزنم
کە نغمەی پروازم را
ابری نخوانَد
خواستم آنقدر
طلوع را نوازش کنم
کە روزهایم بوی چای
و نان داغِ روستایی بدهند
کە این شعر
خیالی بیش نشد ..
دیگر بە رنگِ دلواپسی ام دست
نخواهم زد
دیگر تشنگیِ لحظەهایم را
بە سراب نخواهم سپُرد ..
تو نیستی
و شعرهایم بوی یاسمن نمی دهند ..
دیگر از سردیِ نگاهت
نخواهم گذشت
کە تمنای انتظارم را
بە دلتنگیِ غروب می سپارد
آە !
دلتنــگی دمار از
خواستن ها در می آورد ...
روزانه نغزترین سروده های شاعران "چامه ی سپید"