
همه چيز براي شما ..
پاييز
در ِكلبه اش را بسته
مي خواهد خودش باشد ..
- پنجره اي كوچك
براي تماشاي برگ هاي بازيگوش ..
- يا نه ، ..
اجاقي گرم
كه از خاكستر كلمه ها
بر مي خيزد .
#رجب_افشنگ
مهر ماه ١٤٠٢

همه چيز براي شما ..
پاييز
در ِكلبه اش را بسته
مي خواهد خودش باشد ..
- پنجره اي كوچك
براي تماشاي برگ هاي بازيگوش ..
- يا نه ، ..
اجاقي گرم
كه از خاكستر كلمه ها
بر مي خيزد .
#رجب_افشنگ
مهر ماه ١٤٠٢

مگر همين كلمات
و آويشن هايي
كه از دل ِخاك
بر آورده ايم
براي روز مبادا ..
هر بهار
دَر ِكهنه باغ را
مي گشاييم وُ
عطر تن ِشهيدان را
مي بوييم .
#رجب_افشنگ
ارديبهشت ١٤٠٢

دهانم را گِل بگيرم وُ
دست از پا
كوتاه تر ..
مثل ِبرّه اي
در دايره ي زنگوله ها وُ
به به ها ..
بچَرَم
بچَرَم
بچَرَم ..
پرواري ِروياهاي مرا
قصّاب ها مشخص مي كنند
بلوغ ِخون ِمرا
كه به مزبله مي ريزد .
#رجب_افشنگ
دي ماه ١٤٠١
https://t.me/joinchat/Ue_Uc8ystp69Ihye

گريه نمي كنم
اما تو بگو !
دلم را به كجا بياويزم ..
فرداي خون آلوده را
خواب مي بيند اين پرنده ..
مي خواهد بال بزند
اما نمي تواند .
#رجب_افشنگ
آذر ماه ١٤٠١

زنده ام ..
و اين يعني ؛
پس از يك زمستان طولاني
دوباره مي توان
بر طاقچه ي ايوان خانه
نشست وُ
گُل كرد ..
براي پرندگان جواني كه تازه آمده اند
عاشق شوند
آشيانه بسازند وُ
در جيك جيك ِمستانه
برقصند ..
زنده ام ..
و اين يعني ؛
دژخيمان
نا اميد
بازگشته اند
از گورستان هاي قديمي ..
بوي تعفّن ِدهانشان
تا دورها
مي پيچد .
#رجب_افشنگ
آبان ماه ١٤٠١

بايد بنويسم وُ
خونم را منتشر كنند كلمات
از فوّاره ي واژه ها
كه بر مي خيزد خون
در ميداني كه كاهنان
آيين ِسنگي ِشيطان را
تلاوت مي كنند ..
يكي تفنگ شود
يكي اسب ..
يكي هم سواري كه بي زره
سينه گشاده
سرود مي خوانَد .
#رجب_افشنگ
مهر ماه ١٤٠١
#چامه_ی_سپید
بيا
دستم براي تو ..
شايد پلي باشد
براي روزهاي مبادا ..
رودخانه ها
خروشان تر از آنند
كه بخواهند
دل از كوره راه هاي سنگلاخي
بر كَنَند .
#رجب_افشنگ

من وُ
شب
شعري ناتمام ..
زخمي كه ريشه مي دَواند وُ
از خون ستاره ها
سوسو مي زند .
من وُ
شب
شعري ناتمام ..
قطاري كه مسافرانش را پياده كرده
به درّه اي هولناك
مي انديشد
#رجب_افشنگ

من از پچپچه مي ترسم
از اندروني وُ
ماران ..
باران اما طعم برنج دارد
بهارنارنج وُ
اقاقي ..
همچنانكه آزادي
رنگ سپيد ِپرواز است
در هيئت ِپاك ِكبوتر ..
آه ..
نعش اين رويا را هم مي گذارم
كنار نعش ِروياهاي ديگر
تا شبي ديگر ..
شبي ديگر
#رجب_افشنگ
#چامه_ی_سپید

بي دست وُ
پرچم ..
منم ؛ - وطني بي خاطره ..
عصاره ي مردماني
كه از اين پهلو
به آن پهلو
مي غلتند
در تكرار زخم وُ
سلام وُ
زندگي ..
#رجب_افشنگ
مرداد ماه ١٤٠١

مي چرخانَد وُ
قفل ِكليد را
باز مي كند زندانبان ..
- سپيده دمان ِبرفي ..
- قناري هاي كِز كرده ..
و مادري كه هنوز
بر سجّاده
دعاي امّن يجيب مي خوانَد .
#رجب_افشنگ
تير ماه ١٤٠١

عکسم خوب در نمی آید
کنار تانک ...
با گلی صورتی
که تازه از کنار مزار ِ برادرم
کَنده ام
- که دیروز در یک عملیات انتحاری کشته شد -
خوب در نمی آید این عکس
این خاورمیانه
این مُرده ای که پاهایش
از سردخانه
زده است بیرون
و هیچ تابوتی
اندازه اش نمی شود .
رجب افشنگ ، دی ۹۸
#چامه ی سپید

وقتي تو را كشف كردم
مردمان نخستين
به شادي گفتند ؛
- آتش
_آتش ..
عصر
عصر نو سنگي بود
عشق شعله مي كشيد
كنار غار ِتنهايي .
#رجب_افشنگ
#چامه_ي_سپيد
روزانه نغزترین سروده های شاعران "چامه ی سپید"