
جعبه ی تاریکی
خانه ی من بود
هوس هایم شمع روشن می کرد
نجابتم فوت می کرد
سالهای تولدم را
#لیلادهقان#مهلا
#چامه_ی_سپید

جعبه ی تاریکی
خانه ی من بود
هوس هایم شمع روشن می کرد
نجابتم فوت می کرد
سالهای تولدم را
#لیلادهقان#مهلا
#چامه_ی_سپید

روی قایق می سازم
زندگی را
گفته اند:
"اب مایه حیات است"
#صیدنظرلطفے
#چالش

از قوم گرفتار
نوح را بگو
تا کشتیِ دیگری بسازد
رسولان سرشکسته
به جز نماز ریا چیزی نمی خوانند
#خالدبایزیدی(دلیر)
#چامه ی سپید
#چالش تصویر

می روم
از شهر خاطرات ت
اما جا گذاشته ام
چشم هایم را
پشت پنجره ی انتظار
#فریده_نورمحمدی_یگانه
#چامه_ی_سپید
#چالش _رئال_سورئال
پایش شکست
صبری
که از دیوار حوصله بالا می رفت
در اوج تنهایی
قدم های مرگ
گوش می خاراند
#طاهرهموسوینژاد
#چامهسپید
#چالش_رئال_سورئال

قایق
درخت خیال را
به بال موج می بست
تا نفسی شناور شود
#عایشه_هوتی
#چامه_سپیپد

در خود فرو می روم و
محو نمی شوم
عصای موسی
نمی شکاف دریای مرده را
#محمد_عالمی
#چامه_ی_سپید
#رئال

خانه بر دوش کوه
می جنگد
با سنگ روزگار
#فرزان
#چامه_ی_سپید
#چالش_رئال_سورئال
با قایقی شکسته
به دنبال تو میگردم
از دریای عشق
مجنون می روید

راه می رفت
اندوه تلخم
با شکسته های قایق ات
#شهره زجاجی
#چامه_ی_سپید
#چالش_رئال_سورئال

خواهیم مرد
بی زندگی
آنچه می تابد
بر سیاه چال
تنها هراسی ست
از روز مره گی
#لیلادهقان #مهلا
#چامه_ی_سپید

دوست دارم هایم را
در سیلو انبار می کنم
وحکم می کنم
در سال های آلزایمری
سر تاس عشق را
در بار و بنه ی مادرم قرار دهند
#چامه_سپیپد
#عایشه_هوتی

از عطش جلادان
رنگ خون گرفته
چمن های شهر
شایعات
در قطرات خون حبس می شوند
برای آزادی
# فرزان

محکوم به تظاهرم
در جالیزی
عاریه از فصلهای سرد و گرم
قار قار کلاغ ها
باد کرده در
تن توخالی ام
نوک هایشان زخمی می کند
قیافه ی تمسخرانگیزم را
و من
عاصی از سکوتم
عاصی از یخ زدگی در جمجمه ی خویش
#چامه_ی_سپید
#فاطمه_سادات_علوی_نیا
پرندگان
ابر را دیدند
تصور کردند
آن حباب مأمنی ست
پر کشیدند
آدمیزاد...
زمینی نبود
نتوانست پر بکشد
انتظار کشید...
آسمان را دید
گفت : آیا؟
آسمان میتواند پذیرای او باشد ؟
پرندگان
خود را از ابر ندانستند
آیا
جای دیگری آسوده شدند ؟!
آدمیزاد
دو دل
بین آسمان و زمین ماند
#نسیما
#چامه_ی_سپید

رنگین کمان را
تیله کرده اند
در گلوی چکاوک
استخوان سکوت فرو برده اند
بی آنکه پلک حقیقت را
بر گردانند
به روزها هم اعتمادی نیست
مثل شبی
که اشباح را
در خود پنهان می کند و
به صبح لبخند می زند
آه....افسوس
رنگین کمان را
در تیله کرده اند!!
#سودابه_احمدی

گلنگدن نه دنگ و دنگ ...
دنگ!!!
یکی دیگر را به بازی گرفت
کرخه،
جسم من درد دارد
#ظریف_صیاد
#چامه_سپید

گوش شعرهایم
پر شده
از نت های گنگ
خواندن،
بلد نیستم
بی کلام مینوازمت
#مریم_عامری

آرزوهایم را
دفن کردم در تبسمی تلخ
که باد
افشا نکند
راز اشکهایم را
#فرشته_امیری
#چامه_ی_سپید

در کویر
از قیام جنگل گفتیم و
در مرداب
به جستجوی چشمه ی حیوان برآمدیم
خاموشی
تخلص ما بود
به هر دماوندیه ای
#محمد_عالمی
#چامه_ی_سپید

بر خم شاخه ای
چکاوکی بر پلکهایم می رقصید
آوازش
در مغز استخوان هایم نشاط
می جوشاند
و گوش هایم هر صبح
گلو تازه می کنند از مستی اش

تو مرا میفهمی
از نگاهت پیداست
که چه آرام گرفتی مرا
در بر خویش
تو مرا میفهمی
از صدایت پیداست
تو،
گرفتارشدی در نفسم
ومیانِ تلی از خاطره ها
داد زدی
بغضِ باران زده ام،بشکن..
#احمد_کمائی
🎙#آسمان

چرت زمستان پاره شد
قرعہ ے بهار .....
را رو ڪن .
#پریسا_سیـروس

بغض کرده دنیا
از بارانِ درد
اشکِ خورشید می بارد
بر قبر انسانیت
#خداویردی
#چامه_ی_سپید

قاب می کنم
آخرین خنده ها را
در آلبوم باورم
#یکتا حق پرست
#چامه_ی_سپید

راهی نمانده
تا بهار
ورق بزن
تقویم خیال را
#صیدنظرلطفے (صابر)
#چامه_ی_سپید

پیر کودکانی
چشم انتظار
شاید گوشی شان
زنگ بخورد
در ظهری تابستان
امید ست در لاکی حلزونی
گرمای افتاب
تفسیر شود
#خالدبایزیدی(دلیر)
#چامه ی سپید
روزانه نغزترین سروده های شاعران "چامه ی سپید"