
بانویاثیری!
جوشید؛
موسیقی گیسویت،
از بکارت دستانم؛
_شبق رویید بر اندام باغ_
و
شعری
تراوید؛
در شطح خوابم؛
از حنجرهی باد...
◾️ ◾️ ◾️
بانوی آب و آتش،
نقبی بزن در من وُ
بیفروز،
چراغی
در حفرههای
نمورم.
و متبرک بگردانم؛
در تحیر حضور وُ
در بُهت مردمکان مرده،
برابرم
آینهای بنشان
از زنانگی خویش.
و تکثیرم کن؛
به تمنای بارقهای.
◾️ ◾️ ◾️
آه
بانوی باد و خاک
خزیدند بر خاکستری تنم؛
کرمهای دَله،
و
ولیمهای شد؛
هر تکهام،
برای شام آخری؛
من اما
مسلول بودم مسلول
خون شتک میزد از
دهان و چشم وگوشها،
بر بستر چموشم؛
ومیسوخت
در کلیم نگاه،
عهد عتیق آغوشت.
.
#صالح_بوعذار
https://t.me/khonyaaykhamosh






روزانه نغزترین سروده های شاعران "چامه ی سپید"