رمق از نگاه ماه
دامن تو خون گرفته
دهان بسته بر چادر هیچ !
خاموش نگاهم کن !
بی رمق افتاده ایم
بر کاناپه ی آزادی
با چشمهای اندکی
بی چیزی که گفته باشیم !
تقویم را تا کرده
عصر ی را می طلبی
که خوانده نشده
تو را دور میکند
از رویا ای
که دوستش داشته ای
چیزی شبیه هرآنچه عشق مانده است
حمید رضا اکبری شروه
۱۴۰۱/۸/۶
روزانه نغزترین سروده های شاعران "چامه ی سپید"