
جنگلی دلسوخته ام
نشسته بر شعله های آتش
که آسمان
مویه میکند
بر خاکستر جنازه ی من
#اعظم _ملکپور
#چامه_ی_سپید

جنگلی دلسوخته ام
نشسته بر شعله های آتش
که آسمان
مویه میکند
بر خاکستر جنازه ی من
#اعظم _ملکپور
#چامه_ی_سپید

بیا
و فصل فاصله را
کم کن
فروغ فردا
شاید
نیاید هرگز
#فریده _نورمحمدی_یگانه
#چامه_ی_سپید

قلاب می کنم
دلم را
به دستانت
رهایی نمی خواهم تا ابد
#محمدرضاافچنگی (م.الف.سکوت)
# چامه_ ی سپید

تو باران میشوی
من رود!
جاری
رها
عاقبت،
دل به دریا می زنم
#بداهه#عاطفه_مشرفی
#چامه_سپید

چرا چنان
در سایه می گردی
چو آهویی چمان
من که در چنگ هوایت
می روم افتان و خیزان
خدا راخود بگو
چبست سر این
پیدا و پنهان
#فریده_نورمحمدی_یگانه
#چامه_ی_سپید

طفل باش
تا نیل
به مقصد برساند
گهواره ات را
قلزم اجل
رونمایی میکند
از مومیایی فرعون
#محمد_عالمی
#چامه_ی_سپید
#بداهه_تصویری

چشم هایم را اضافه می کنم به شب
و خواب می تواند
از دست راستم شروع شود
می توانم حباب کوچکی را
از سطح آب نجات دهم
و کنار یک سنگ
در کف رودخانه راه بروم
می بینی! این رود
از دست هیچ چشمه ای
آب نمی نوشد
و سایه ی درخت آن قدر بزرگ بود
که می توانست
من و خواب هایم را قورت دهد
#مسیحا_مقدسی
#برشی از یک شعر بلند
چامه ی سپید
فرار میکنم
به دوردستهای خود
آنجا که
علف های احساس
آمادهی درو اند
هم نوا با جیرجیرک
سهمم را
از سمفونی زندگی
جستجو می کنم
تا ستاره ام را
در آسمان باور
دست چین کنم
# شیرین - صفرزاده
# چامه ی- سپید
ویرایش
بیهوده بود
هر چه دویدن،
در این مسیر
کول بر ، کولبر میزایید
زمین چرخشی
افیون گونه داشت
شکاف بر شکاف
جاده ، ریشه می کرد
و رسم کودک
به اهرام ثلاثه میرسید
بیهوده بود
خون بر خون، میغلتید
و زمین تشنگی
را تکرار میکرد
روزگار سیاست پلیدی داشت
پرنده ،
تشنه به پرواز قفس بود
نقابِ پشت صحنه اکران
شومیِ پنهان بود
بیهوده بود
انسان ، انسان میخورد
گور ما موریانه !
#نزهت_عبدالهی
از کتاب #پرپرواز

میتراشد استخوانم را
بغضی از جنس تقاص
حَلال بود نانم
هِلال شد اندامم
حَلالم کن آهِ پُر چین
مرمت کنیم زخم را
قبل از سکانس اخر
محسن قنواتی
(عالیجناب)

باران که باشم
دل آسمان خالی میشود
لب های تشنه
سیراب
چشمان خون آشامم
اما
هر صبح سراب تو را می بینند
در انتهای خیابان هایی
که به کویر تنهایی ام
ختم میشوند
#مریم_نیکخو #چامه_ی_سپید
شب به شب
زاییده میشود
از بطن چپم
کودکی
که نافش را
با خون دل بریدهاند
#زینب_سلطانی #چامه_ی_سپید

مهمان لبهاي زيبايت ميشود
بوسه ام
دلم ميلرزدمينشينم و
چشمانم را ميبندم
با تو مرور ميكنم تمام خاطراتم را
تو لبخند ميزني
و من
دوباره ميبوسمت
#احمدكمائي
@ahmad_kamaei
هر چه درد بود
کشیدم
تا به رنگ صدا درآمد
#رها. ح
#چامه ی_سپید

واژه ها
به ملاحت یک لبخند
منتشر می کنند
شعر چشمانت را
#صیدنظرلطفے (صابر)
#چامه ی سپید

هنگامی که سقز چهرهاش را نشان میدهد؛
شبیه دختری نقاش میشود
که عشق را نقاشی میکند
اما چه فایدهای دارد؟
او من را متلاشی میکند.
✍ #دانیال_خیاطی
#چامه_ی_سپید

عکسم خوب در نمی آید
کنار تانک ...
با گلی صورتی
که تازه از کنار مزار ِ برادرم
کَنده ام
- که دیروز در یک عملیات انتحاری کشته شد -
خوب در نمی آید این عکس
این خاورمیانه
این مُرده ای که پاهایش
از سردخانه
زده است بیرون
و هیچ تابوتی
اندازه اش نمی شود .
رجب افشنگ ، دی ۹۸
#چامه ی سپید

ماهی
میهمان رودخانه بود
قلاب
میزبان او
#علیرضا_سعادتی_راد
#چامه_ی_سپید
شعرم که شدی
قافيه ها
بر لبت جا ماندند.
#احمد_کمائی.
@ahmad_kamaei


افتاده ام به قلاب سوال های بی جواب
و شست تو
بی خبر است
از من
و دریایی که بالا آمده
میان ماهیان اسیر قلاب
#شیرین_ صفرزاده
# چامه ی_ سپید


به بلندای سپید
کوتاه می آیم
تک واژه صبور را
#چالش
#عایشه_هوتی
#چامه_ی_سپید


تازگی ندارم
در آب هم
ماهی پیرم
#آرزو_عباسی_پاییزه
#چالش
#چامهی_سپید


حلقه ی قلاب
از حلق طمع می گذرد
بر ماهی شوربخت
صیاد
از دریای طوفان
به خندان
#رها
#چالش
#چامه_ی_سپید

بقا ء
قلاب می شود
در دستان ماهیگیر
ماهی خلاصی نمی یابد
از مرگ
#محمدرضاافچنگی (م.الف. سکوت)
# چامه ی _ سپید
می گزد
نیش لبان
حرفهای بیهوده ات
امروز تا
فردا من خواهم خندید
#نسرین_صولی
#چامه_ی_سپید
می پیچد پژواک قدمهایت
قند در دلم
آب می شود
رودی می شوم /شیرین ...؛؛
جاری در آغوشت
#پرستو_تبریزی
#چامه_ی_سپید
سبز نمی شوند
جالیزهای آرزو
مگر مائده ی امید ببارند
ابرهای پا به ماه
#عایشه_هوتی
#چامه_ی_سپید
نانِ شان روغن
در سفره های شرعی
و جاهلیت مدرن
مردم نان
به خون می زنند
#رضا_مددی
#چامه_ی_سپید
خشم می شوم
از داغی دل رنجه ها
پر سوخته پروانه های خال خال
پر پر گلهای باغ
خنده های آشفته ی فریب
فربه می کند
درخت زهرآگین کین
میوه های گس
پر زهایش
بر تن لطیف شب
می خراشد احساس پاک
اشک طاقتش طاق
می چکد از سقف دل
چک چک
خاک می کند
آنچه می سوزاندم
#لیلادهقان #مهلا
#چامه_ی_سپید
چاه می کند و
طمع پر میکند
دلو دلو
احساس می میرد
تکه پارچه ای
سهم خاک و
تنی زیر خاک
#چالش
#چامه سپید
#نسرین_صولی
روزانه نغزترین سروده های شاعران "چامه ی سپید"