خیابانی نیست
در ترافیکی
بدون چراغ
در پناه تنهایی
پشت بوق های بیصدا
در نافرمانی سرنشینی خسته
پسرکیدر انتظار سکه ای سیاه
می بوسد
دست هر فرمانی را
دیگر نمی خوانم
واژه های در به داغان
وابسته به پیچ ومهرهای زنگ زده
کابوتی بالا می رود
در کوتاهی دستان سوخته
در روغن ودود
شاید بارانی ببارد#زلیخا_احمدی
روزانه نغزترین سروده های شاعران "چامه ی سپید"