
چشم هایم را اضافه می کنم به شب
و خواب می تواند
از دست راستم شروع شود
می توانم حباب کوچکی را
از سطح آب نجات دهم
و کنار یک سنگ
در کف رودخانه راه بروم
می بینی! این رود
از دست هیچ چشمه ای
آب نمی نوشد
و سایه ی درخت آن قدر بزرگ بود
که می توانست
من و خواب هایم را قورت دهد
#مسیحا_مقدسی
#برشی از یک شعر بلند
چامه ی سپید
روزانه نغزترین سروده های شاعران "چامه ی سپید"