
در سیاهی شب
به شوق شعر و شاعری
مشق شعر می کنم
شهاب های اسمانیم
به محفلم نور بریز
# فرزان

در سیاهی شب
به شوق شعر و شاعری
مشق شعر می کنم
شهاب های اسمانیم
به محفلم نور بریز
# فرزان

درد به جان افتاده و
استخوان ها را
یکی یکی خالی میکند
از عشق اما ، هر صبح
با امیدی تازه
چشم باز میکنیم
شاید گلها بخندند
بر آفتاب
درختان برقصند در جنگل
شاید. ...# فرزان
# چامه ی سپید

ورق میخورد تاریخ معاصر
از رخ داد هایی
که پیغمبر ان سکوت
ناقوس دژخیم را
به صدا دعوت می کنند
و مارش مرگ را
در پادگان های اندیشه
و جامعه ستروک در رساله های
نخوانده شده
حبس میکنند
ونغمه های آزادی را
تا سوره های نامکتوب
القا میکنند
بر خرد آزاد ورزی
تا رخنه کنند
بر دیوار شهر های
که شعار ها زرق و برق
میدهد
# فرزان

خانه بر دوش کوه
می جنگد
با سنگ روزگار
#فرزان
#چامه_ی_سپید
#چالش_رئال_سورئال

سیراب نمیشود
خنجر دژخیم
از خونهای گرم
آلاله های
دشت جنون
اینجا سر میبُرند
شقایق های وحشی
را تا قد نکشند
برای نور
# فرزانه شاه سیاه
# چامه ی سپید
روزانه نغزترین سروده های شاعران "چامه ی سپید"