
درد به جان افتاده و
استخوان ها را
یکی یکی خالی میکند
از عشق اما ، هر صبح
با امیدی تازه
چشم باز میکنیم
شاید گلها بخندند
بر آفتاب
درختان برقصند در جنگل
شاید. ...# فرزان
# چامه ی سپید

درد به جان افتاده و
استخوان ها را
یکی یکی خالی میکند
از عشق اما ، هر صبح
با امیدی تازه
چشم باز میکنیم
شاید گلها بخندند
بر آفتاب
درختان برقصند در جنگل
شاید. ...# فرزان
# چامه ی سپید
روزانه نغزترین سروده های شاعران "چامه ی سپید"